تبليغاتX
فاطمه پاره تن من است
» به نام دلهای فاطمی

فاطمه، فاطمه است........... 
موضوع: یکشنبه 10 شهریور1387 7:40 بعد از ظهر


 

فاطمه منبع الهام آزادی و حق‌خواهی و عدالت‌طلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است. امروز سوم جماد‌ي‌الثانی است. سال يازدهم‌هجرت، سال وفات پدر.

 كودكانش را يكايك بوسيد: حسن،هفت ساله، حسين، شش ساله، زينب، پنج ساله و ام كلثوم سه ساله. و اينك لحظه‌ی وداع با علي! چه دشوار است. اكنون علی بايد در دنيا بماند. سی سال ديگر! فرستاد “ام رافع” بيايد، وی خدمتكار پيغمبر بود. از او خواست كه: ای كنيز خدا، بر من آب بريز تا خود را شست‌وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتي، غسل كرد و سپس جامه‌های نويی را كه پس از مرگ پدر كنار افكنده بود و سياه پوشيده بود، پوشيد، گويی از عزای پدر بيرون آمده است و اكنون به ديدار او مي‌رود.

به ام رافع گفت: بستر مرا در وسط اتاق بگستران. آرام و سبكبار بر بستر خفت، رو به قبله كرد، در انتظار ماند. لحظه‌ای گذشت و لحظاتی ... ناگهان از خانه شيون برخاست. پلك‌هايش را فروبست و چشم‌هايش را به روی محبوبش ـ كه در انتظار او بود‌ ـ گشود. شمعی از آتش و رنج، در خانه‌ علی خاموش شد و علی تنها ماند. با كودكانش. از علی خواسته بود تا او را شب دفن كنند، گورش را كسی نشناسد، آن دو شيخ از جنازه‌اش تشييع نكنند و علی چنين كرد. اما كسی نمي‌داند كه چگونه؟ و هنوز نمي‌داند كجا؟ در خانه‌اش؟ يا در بقيع؟ معلوم نيست. و كجای بقيع؟ معلوم نيست. آنچه معلوم است،‌ رنج علی است، امشب بر گور فاطمه. مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته‌اند. سكوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوی آرام علی دارد. و علی كه سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بي‌پيغمبر، بي‌فاطمه. همچون كوهی از درد، بر سر خاك فاطمه نشسته است. ساعت‌ها است. شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمه‌ی درد او را گوش مي‌دهد، بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بي‌وفا و بدبخت، سكوت كرده‌اند، قبر‌های بيدار و خانه‌های خفته مي‌شنوند. نسيم نيمه شب كلماتی را كه به سختی از جان علی برمي‌آيد، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش پيغمبر مي‌برد: “بر تو، از من و از دخترت كه در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام ای رسول خدا“.“از سرگذشت عزيز تو ـ ای رسول خدا ـ شكيبايی من كاست و چالاكی من به ضعف گراييد. اما، در پی سهمگينی فراق تو و سختی مصيبت تو، مرا اكنون جای شكيب هست. “من تو را در شكافته گورت خواباندم و در ميانه‌ حلقوم و سينه من جان دادي، “انا لله و انا اليه راجعون”. وديعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدی است و شبم بي‌خواب، تا آنگاه كه خدا خانه‌ای را كه تو در آن نشيمن داري، برايم برگزيند. هم‌اكنون دخترت تو را خبر خواهد كرد كه قوم تو بر ستمكاری در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چيز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گير. اينها همه شد، با اين كه از عهد تو ديری نگذشته است و ياد تو از خاطر نرفته است. بر هر دوی شما سلام.

 "سلام وداع كننده‌ای كه نه خشمگين است، نه ملول." لحظه‌ای سكوت نمود، خستگی يك عمر رنج را ناگهان در جانش احساس كرد. گويی با هر يك از اين كلمات، كه از عمق جانش كنده مي‌شد، قطعه‌ای از هستي‌اش را از دست داده است. درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نمي‌دانست چه كند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اين‌جا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويی ديوی است كه در ظلمت زشت شب كمين كرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بي‌شرمی انتظار او را مي‌كشد. و چگونه بماند؟ كودكان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسؤوليت‌هايی كه تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگينی كه بر آن پيمان بسته است؟ درد چندان سهمگين است كه روح توانای او را بيچاره كرده است. نمي‌تواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار مي‌دهد، برود؟ بماند؟ احساس مي‌كند كه از هر دو كار عاجز است، نمي‌داند كه چه خواهد كرد؟ به فاطمه توضيح مي‌دهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است كه از ماندن نزد تو ملول گشته‌ام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است كه به وعده‌ای كه خدا به مردم صبور داده است بدگمان شده‌ام”. آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه‌ پيغمبر رو كرد، با حالتی كه در احساس نمي‌گنجيد، گويی مي‌خواست به او بگويد كه اين “وديعه‌ی عزيز”ی را كه به من سپرده‌اي، اكنون به سوی تو بازمي‌گردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آن‌چه را پس از تو ديد يكايك برايت برشمارد. فاطمه اين‌چنين زيست و اين‌چنين مرد و پس از مرگش زندگی ديگری را در تاريخ آغاز كرد. در چهره همه‌ ستمديدگان ـ كه بعدها در تاريخ اسلام بسيار شدند ـ هاله‌ای از فاطمه پيدا بود. غصب شدگان، پايمال شدگان و همه‌ قربانيان زور و فريب نام فاطمه را شعار خويش داشتند. ياد فاطمه، با عشق‌ها و عاطفه‌ها و ايمان‌های شگفت زنان و مردانی كه در طول تاريخ اسلام برای آزادی و عدالت مي‌جنگيدند، در توالی قرون، پرورش مي‌يافت و در زير تازيانه‌های بي‌رحم و خونين خلافت‌های جور و حكومت‌های بيداد و غصب، رشد مي‌يافت و همه‌ دل‌های مجروح را لبريز مي‌ساخت. اين است كه همه جا در تاريخ ملت‌های مسلمان و توده‌های محروم در امت اسلامي، فاطمه منبع الهام آزادی و حق‌خواهی و عدالت‌طلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است. از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه، يك “زن” بود، آن‌چنان كه اسلام مي‌خواهد كه زن باشد. تصوير سيمای او را پيامبر خود رسم كرده بود و او را در كوره‌های سختی و فقر و مبارزه و آموزش‌های عميق و شگفت انسانی خويش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همه‌ی ابعاد گوناگون “زن بودن” نمونه شده بود. مظهر يك “دختر”، در برابر پدرش. مظهر يك “همسر” در برابر شويش. مظهر يك “مادر” در برابر فرزندانش. مظهر يك “زن مبارز و مسؤول” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش. وی خود يك “امام” است، يعنی يك نمونه‌ی مثالي، يك تيپ ايده‌آل برای زن، يك “اسوه”، يك “شاهد” برای هر زنی كه مي‌خواهد “شدن خويش” را خود انتخاب كند. او با طفوليت شگفتش، با مبارزه‌ی مدامش در دو جبهه‌ی خارجی و داخلي، در خانه‌ی پدرش، خانه‌ی همسرش، در جامعه‌اش، در انديشه و رفتار و زندگيش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ مي‌داد. نمي‌دانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند. در ميان همه جلوه‌های خيره كننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه برای من شگفت‌انگيز است اين است كه فاطمه همسفر و همگام و هم‌پرواز روح عظيم علی است. او در كنار علی تنها يك همسر نبود، كه علی پس از او همسرانی ديگر نيز داشت. علی در او به ديده يك دوست، يك آشنای دردها و آرمان‌های بزرگش مي‌نگريست و انيس خلوت بيكرانه و اسرارآميزش و همدم تنهايي‌هايش. اين است كه علی هم او را به گونه‌ ديگری مي‌نگرد و هم فرزندان او را. پس از فاطمه، علی همسرانی مي‌گيرد و از آنان فرزندانی مي‌يابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را كه از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا مي‌كند. اينان را “بني‌علي” مي‌خواند و آنان را “بني‌فاطمه”. شگفتا، در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم كه او را به گونه‌ی ديگر مي‌بيند. از همه‌ی دخترانش تنها به او سخت مي‌گيرد، از همه‌ تنها به او تكيه مي‌كند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش مي‌گيرد.

نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟

 

خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزی در مجلسی با حضور لويي، از “مريم” سخن مي‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند. هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مريم را بيان كرده‌اند. هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند. هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي‌های اعجاز‌گر كرده‌اند. اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندي‌های همه در طول اين قرن‌های بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌های مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسی است”. و من خواستم با چنين شيوه‌ای از فاطمه بگويم. باز درماندم:

خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ی بزرگ است. ديدم فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم كه فاطمه نيست.

خو خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علی است. ديدم كه فاطمه نيست.

استم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است. ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است. باز ديدم كه فاطمه نيست.

 نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

فاطمه، فاطمه است...........

 

التماس دعا


كتاب فاطمه فاطمه است نوشته دكتر علی شريعتی

نوشته شده توسط سيد احسان | لینک ثابت |

اگر فاطمه نبود 
موضوع: سه شنبه 5 شهریور1387 7:16 بعد از ظهر


«ای احمد اگر تو نبودی آسمان و زمین را نمی آفریدم واگر علی نبود تورا نمی آفریدم
واگر فاطمه نبود شما را نمی آفریدم »
بهانه آفرینش فاطمه است فاطمه یعنی جدا شده از آتش ، جدا شده ازدرک وفهم مردم،
کسی که دیگران درشناختش عاجزند.

اینا یعنی چی ؟ یعنی هدف خلقت حضرت فاطمه هستند ؟ یعنی خدا همه ی خلقتش رو برای ایشون آفریده ؟ ما چی ؟ کشک ؟ چرا پس فقط ایشون و معصومین رو خلق 
نکرده و نقش ما چیه ؟ اصلا قبول هدف خلقت حضرت فاطمه، من متوجه نمی شم هدف
رو حضرت قرار دادن یعنی چی ؟ معنیشو نمی فهمم و بیشتر از اون از این گفته
شاکی ام ! احساس بازیچه بودن می کنم .
بدون تعصب نگاه کنید لطفا . یعنی ما هیچی نیستیم ؟ یعنی خدا زمین و آسمونو برای
پیامبر و حضرت علی و حضرت زهرا آفریده . به نظرم از این که حضرت عیسی رو پسر
خدا فرض کنیم وحشتناک تر

نوشته شده توسط سيد احسان | لینک ثابت |

فهرست‌ کتابهای‌ مستقل‌ در موضوع‌ حضرت‌ صدیقة‌ کبری‌ سلام‌ الله علیه 
موضوع: دوشنبه 4 شهریور1387 11:25 قبل از ظهر

هر سال‌ آمار کتابهای‌ چاپ‌ شده‌ دربارة‌ بزرگترین‌ بانوی‌ جهان‌ حضرت‌ صدیقة‌ کبری‌ فاطمه‌زهرا(س)‌ رو به‌ افزایش‌ است‌ و این‌ امر حکایت‌ از توجه‌ عمومی‌ به‌ مقام‌ عظیم‌ آن‌ بانوی‌بهشت‌ دارد. در سال‌ 1379 و اوایل‌ سال‌ 1380 شاهد انتشار بیش‌ از 130 عنوان‌ کتاب‌ دربارة‌آنحضرت‌ به‌ 9 زبان‌ در 5 کشور بوده‌ایم‌ که‌ 90% آنها چاپ‌ اول‌ است‌.

این‌ کتابها به‌ زبانهای‌ فارسی‌، عربی‌، اردو، ترکی‌ آذری‌، ترکی‌ استانبولی‌، سِندی‌، انگلیسی‌،روسی‌ و سواحلی‌ است‌ که‌ در کشورهای‌ ایران‌، لبنان‌، سوریه‌، کویت‌ و مصر چاپ‌ شده‌ است‌.

کتابهای‌ چاپ‌ اول‌ 111 عنوان‌ و چاپهای‌ مکرر 20 عنوان‌ است‌.

تعداد عناوین‌ کتب‌ فارسی‌ 87 کتاب‌، عربی‌ 35 کتاب‌، اردو 1 کتاب‌، ترکی‌ آذری‌ 1 کتاب‌،ترکی‌ استانبولی‌ 2 کتاب‌، سِندی‌ 1 کتاب‌، انگلیسی‌ 2 کتاب‌، روسی‌ 1 کتاب‌ و سواحلی‌ 1 کتاب‌است‌.

از مجموع‌ 131 عنوان‌ مذکور 115 کتاب‌ در ایران‌ چاپ‌ شده‌ که‌ حدود 88% مجموع‌ را تشکیل‌می‌دهد و باعث‌ سرفرازی‌ کشورمان‌ در پیشگاه‌ حضرت‌ سیدة‌ النساء (س)‌ است‌. شهرمقدس‌ قم‌ در این‌ راه‌ مقام‌ اول‌ را احراز کرده‌ و حدود 60% این‌ آمار را به‌ خود اختصاص‌ داده‌است‌. از میان‌ این‌ عناوین‌ 73 کتاب‌ در قم‌، 34 کتاب‌ در تهران‌، 4 کتاب‌ در مشهد، 2 کتاب‌ دراصفهان‌ ، 1 کتاب‌ در شیراز، و 1 کتاب‌ در کرمانشاه‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌.

لبنان‌ با چاپ‌ 12 عنوان‌ کتاب‌ در شهر بیروت‌ دومین‌ کشور است‌ که‌ 10% رقم‌ کلّ را به‌ خوداختصاص‌ داده‌ است‌. سوریه‌ با 2 عنوان‌ چاپ‌ دمشق‌ و کویت‌ و مصر با 1 عنوان‌ در رتبه‌های‌بعد قرار دارند.

اینک‌ به‌ معرّفی‌ تفصیلی‌ هر یک‌ از عناوین‌ کتب‌ مزبور می‌پردازیم‌ :

1 . کتابهای‌ فارسی‌

1 . اخلاق‌ فاطمه‌ (س)‌

احمد لقمانی‌.

عطر سعادت‌، قم‌، 1379 ش‌.

رقعی‌، 120 ص‌.

در این‌ کتاب‌ به‌ دیدگاههای‌ اخلاقی‌ در سیره‌ و سخنان‌ الهی‌ زهرای‌ مرضیه‌ (س)‌ پرداخته‌ شده‌ است‌.نخست‌ اخلاق‌ اجتماعی‌، خانوادگی‌، سیاسی‌ و اقتصادی‌ مورد نگارش‌ قرار گرفته‌، و سپس‌ 13 ویژگی‌ اخلاقی‌در زندگی‌ حضرت‌ زهرا (س)‌ بحث‌ شده‌ است‌. موضوع‌ کتاب‌ جوانان‌ و جامعه‌ معرفی‌ شده‌ است‌.

2 . اشکنامه‌

مهدی‌ صفیاری‌.

انتشارات‌ ام‌ابیها، قم‌، 1379 ش‌.

رقعی‌، 72 ص‌.

این‌ کتاب‌ اشعار سرودة‌ مهدی‌ صفیاری‌ در مرثیه‌ و نوحه‌ خوانی‌ حضرت‌ زهرا (س)‌ و قسمتی‌ نیز دراواخر کتاب‌ مرثیه‌ و نوحه‌ خوانی‌ ایام‌ محرم‌ است‌. عنوان‌ دیگر کتاب‌ «مجموعة‌ نوحه‌ و مرثیه‌ ایام‌ فاطمیه‌»می‌باشد.

3 . اما دخترم‌ فاطمه‌ ...!

ب‌، ام‌ نرجس‌.

انتشارات‌ دلیل‌، قم‌، 1379 ش‌.

رقعی‌، 128ص‌.

4 . انارهای‌ آسمانی‌

مجید ملا محمدی‌.

نشر مطهر، تهران‌، 1379 ش‌.

رقعی‌، 48 ص‌.

در این‌ کتاب‌ چند قصه‌ دربارة‌ حضرت‌ زهرا (س)‌ آمده‌ که‌ اول‌ آنها قصه‌ انارهای‌ آسمانی‌ است‌، و کتاب‌به‌ نام‌ آن‌ اسم‌ گذاری‌ شده‌، و داستانها بدین‌ قرار است‌. 1 . انارهای‌ آسمانی‌. 2 . چادر سادة‌ فاطمه‌ (س)‌. 3 .مسابقة‌ خوشنویسی‌. 4 . یک‌ تک‌ لبخند. 5 . پس‌ از سه‌ روز. 6 . قصة‌ عطر خوشبو . 7 . هدیه‌های‌ بهشتی‌.

عنوان‌ دیگر کتاب‌ «داستانهایی‌ از زندگی‌ حضرت‌ فاطمه‌ (س)‌» است‌.

5 . انوار حدیث‌ کساء

سید اسد عالم‌ نقوی‌.

انتشارات‌ طاووس‌ بهشت‌، قم‌، 1379 ش‌.

وزیری‌، 54 ص‌.

در این‌ کتاب‌ حدیث‌ کساء را با اسناد معتبر شیعه‌ و از منابع‌ اهل‌ سنت‌ نقل‌ کرده‌ است‌. بعد از ذکر حدیث‌کساء شرح‌ و تحلیل‌ قصة‌ کساء به‌ صورت‌ شیوا و عاطفی‌ آمده‌ و سپس‌ چند حدیث‌ در محبت‌ و ولایت‌ آل‌محمد (ع)‌ ذکر گردیده‌ است‌.

نوشته شده توسط سيد احسان | لینک ثابت |

فاطمه يعني گل ياس کبود 
موضوع: دوشنبه 4 شهریور1387 11:19 قبل از ظهر

فاطمه يعني گل ياس کبود

فاطمه يعني همه ي هست و بود

فاطمه يعني که  خدايي شدن

فاطمه نور است  ولي بين دود

فاطمه يعني که علي جانم است

خواندن نامش همه شب با سرود

فاطمه گفتم دلم آتش گرفت

فاطمه يعني همه دريا و رود

فاطمه پرواز به سوي حق است

گرچه شده پشت دري در سجود

فاطمه از کينه شرر بار شد

شد از جفا و ستمي در فرود

دست به دامان علي بود گفت

وابرهانيدش  قوم ثمود

نور خدا را چه شد ازرده ند

نور خدا از چه چنين شد خمود

 

نوشته شده توسط سيد احسان | لینک ثابت |

دشواري سرودن در شأن والاي حضرت زهرا(س) 
موضوع: دوشنبه 4 شهریور1387 11:17 قبل از ظهر

1.  هيچ کس نمي تواند مقام حضرت زهرا (س) را بيان کند به جز معصومين (ع)؛

2.  نمي شود جمال جسمي فاطمه (س) را به تصوير کشيد و اين نقيصه باعث آفاتي شده است. عشق را چگونه بسراييم؟

 

با توجه به اين دو نقيصه، شعر فاطمي در چهار قالب معنايي و محتوايي قابل بررسي است:

1. نگرش روايي و تاريخي؛ 2. نگرش فلسفي و کلامي؛ 3. نگرش تخيلي و شاعرانه؛ و 4. نگرش عاطفي و شخصي

 

بدون شک بسياري از سروده ها دو، سه و يا هر چهار جنبه را به هم آميخته دارند و تعداد اشعاري که تنها يکي از جهات را لحاظ کرده باشد، فراوان نيست. سؤال اين است که آيا شاعران راههاي ديگري براي شناختن و شناساندن آن وجود شريف نداشتند که غالب آنان خود را در سنتهاي ادبي گذشتگان – و مدايح و مراثي و مناقب – زنداني کرده اند؟ اکنون با ذکر نمونه هايي – با اولويت دادن به شعر معاصران – به بررسي اين نگرشها مي پردازيم.

 

1. نگرش روايي و تاريخي: در اين نگرش شعرها بر مبناي مقاطعي از زندگي ايشان، چون ازدواج، فدک، شهادت يا احاديثي که جايگاه حضرت را بيان ميدارد، سروده شده اند. براي مثال مي توان شعر ابن حسام خوسفي، شاعر قرن نهم هجري، را با عنوان مهماني کردن جناب پيامبر (ص) نام برد:

 

از بر اطراف باغ، از چمن گلعذار                          مجمره پر عود کرد، بوي خوش نوبهار

 

و يا قصيده ي مروج الاسلام کرماني:

 

اي دُر دُرج حيا و آيت عظمي                                بضعه ي خيرالوري و مريم کبري

 

تا آنجا که ميگويد:

 

آه که در مدت قليل چه آمد                                   بر سرت از مردمان بي سر و پا

 

اگر شاعران قادر باشند از ظواهر امور بگذرند و رابطه ي حوادث را با يکديگر درگذشته و آينده تحليل کنند و در عين حال از لطافت خاص بيان شعري دور نيافتند، بايد گفت که به شأني عالي در شعر دست يافته اند. مثنويهاي احمد عزيزي در کتاب لاله هاي زهرايي حرکتي است در اين سو و نيز قصيده ي زيباي فريد، شاعر متعهد معاصر، با مطلع «روزي که دفن کرد علي بيصدا ترا»، ضمن اشاره به مرحله ي تاريخي حيات آن حضرت (س) به تحليلي منطقي و در عين حال شاعرانه دست يافته است.

 

2. نگرش فلسفي و کلامي: اشعاري را که عمدتاً  به نقش زهراي مرضيه (س) در عالم هستي و مقام معنوي و روحاني و عرفاني اش مي پردازد، مي توان داراي جهتي فلسفي و کلامي دانست. از اين دست اشعار از ديرباز تا کنون گفته اند و مي گويند. بسياري از اين سروده ها تکرار سخنان شعراي متقدم و بخشي نيز مبتني بر نکات ظريف و تازه اي است. يکي از بهترين اين گونه اشعار، مثنوي محمد فکور صفا (متخلص به فکور) است که تفسيري از «مناقب منسوب به ابن عربي» مي باشد. مثلاً در تفسير صفتي از صفات آن حضرت (جواد العالم العقليه)، گويد:

 

عقل کل، اول ظهور باري است                               وان ظهور اندر موالي، جاري است ...

چون که ظرف جان زهرا کامل است                        عقل کل را در پذيرش شامل است

حضرتش مشکات نور عقل شد                               تا که نور او به عالم نقل شد ...

در لباس زن هويدا شد ولي                                    يازده انوار از او شد منجلي ...

 

ابياتي که جنبه ي فلسفي دارند، غالباً در مقدمه ي قصايد قرار گرفته اند؛ چنانکه شاعر معاصر، محمد علي صاعد، در مقدمه ي قصيده اي در ستايش حضرت زهرا (س) آورده است:

 

کيست وجودش ز بعد خالق اکبر                     فوق وجود و ز حد وصف فراتر؟

کيست که باشد وجود، ذيل وجودش                هست عَرَض، هرچه هست و اوست چو جوهر

 

اشعاري با اين گونه مضامين با اين همه ارجمندي، در نهايت «شعر خواص» است و از نظر ارتباط با عموم، محدوديتهايي دارد، و لذا باعث روي آوردن مردم به شعرهاي عاميانه و مبتذل شده است.

 

3. نگرش تخيلي و شاعرانه: در اين گونه شعرها که داراي نگرش تخيلي به قضايا هستند، تخيل هنري و مفاهيم فاقد مصاديق خارجي بر ساير جنبه ها غلبه دارد. نمونه مبالغه آميز اين گونه اشعار، مديحه ي سنجر کاشاني است که به جاي آنکه خواننده شعر به اعجاب در برابر صفات عاليه حضرت فاطمه (س) برسد. در برابر نازک خيالي و مضمون يابي شاعر شگفت زده مي شود:<;/p>

 

هم خضر آب داشت، هم اسکندر آينه     0;                      مثل تويي که ديد در آب و در آينه؟

از بيم چشم زخم فلک ز آفتاب و ماه                              حاضر کند به بزم تو با مجمر آينه

عکس ترا که شعله ي صف سرکش آمده است                 در بر اگر کشد نکند باور آينه

 

تا آنجا که گويد:

 

تقليد وضع ساره ي خير النسا نمود                          زان رو نکرد بر سر و بر، زيور آينه

بانوي عرش حجله و خاتون خلد زاد                           آن کز حيا نخواسته از شوهر آينه

 

همين نازک انديشي در شعر «خسرو احتشامي» شاعر نوجوي معاصر يافت مي شود بي آنکه کليت شعر، وقف خيال آفريني شود:

تا رخصت حضور نيابد، شب طلوع                     مهتاب از ادب نتراود به روزنش....        

تا کعبه راز سنگ کرامت نيفکند                        از چشم روزگار نهان است مدفنش

 

اين گونه سخنان از مصاديق 71;يجوز للشاعر ما لا يجوز لغيره» هستند. باري بايد پذيرفت که شعر را عالمي ديگر است و شعر خالي از خيال لطفي ندارد. لکن گستره ي پرواز خيال در شعر متعهد تا جاييست که از هدف دور نيافتيم. نبايد فراموش کرد که هدف اصلي شعر ديني، بويژه شعر اهل بيت، بيان حقيقت، ترويج ارزشهاي توحيدي و گسترش فضيلت است.

 

4. نگرش عاطفي و  شخصي: آن دسته از اشعاري که بيان عواطف ديني و احساس ارادت به آستان مقدس فاطمه ي مطهر (س) و مصيبتهاي ايشان در آنها غلبه دارد، مي تواند به عنوان سروده هاي عاطفي قلمداد شود.

 

حساب سروده هايي را که درباره ي شهادت و مظلوميت آن حضرت است، بايد جدا کرد زيرا تأثير واقعه در بسياري از موارد بيش از تأثير زبان شعر است، به ويژه آنکه شاعران براي ايجاد انگيزش عاطفي در مردم، عمداً- يا سهواً- از باطن حوادث گذشته و به پوسته ي آن- با تفصيل و رنگ و لعاب- مي پردازند و گاه شعر را از لطافت هنري و محتواي توحيدي- هر دو- خالي مي کنند. اين گونه اشعار عوامانه ضربات مهمي بر فرهنگ عمومي دينداران در گذشته وارد کرده است، که هنوز آثار آن باقي است. مرحوم صغير اصفهاني که از شاعران پيش کسوت معاصر در اشعار مذهبي است، گاه به شعري فلسفي و تجريدي (بيشتر در مدايح) و گاه به نوحه خواني که با شعر عاميانه مذهبي فاصله بسيار اندک دارد، روي مي آورد و در آن گونه اشعاري که به «زبان حال» معروف شده اند، به مناسبت ايام شهادت حضرت زهرا (س) مي سرايد:

 

اگر رنجيده اي از من پسر عم                                 خلافي ديده اي از من پسر عم

حلالم کن به جان نور عينم                                    يتيم بينواي من حسينم...                

شب هر جمعه آيي بر مزارم                                  به خاطر آوري احوال زارم

 

پرسش آن است که آيا تنها يک فصل از حيات آن حضرت (يعني مظلوميت و شهادت) است که بايد در مخاطبان شعر فاطمي انگيزش ايجاد کند، يا توفيق حقيقي شاعر متعهد به آن است که توده هاي مردم را به کشف شيوه اي «شناختي- عاطفي» که بهترين نوع پيوند با پيشوايان ديني در ابعاد اعتقادي، اخلاقي، سياسي و اجتماعي است، رهنمون مي شود؟

 

بديهي است که غرض از اين مبحث انکار اهميت عنصر عاطفه در شعر نيست، بلکه اصولاً هدف، تقويت عنصر عاطفه در مسير صحيح است زيرا اساس خلاقيت و تأثير و تأثر شاعر و مخاطبانش به همين عنصر بستگي دارد.

 

حال به بررسي شعر فاطمي در مرحله ي کنوني مي پردازيم.

 

تکرار و تقليد، کلي گويي، استفاده ي زياد از بيان خبري و تقريري، بازيهاي لفظي و افراط در موازين سخنوري، از مهمترين موانع تأثيرگذاري عاطفي در شعر هستند. يکي از مهمترين موفقيتهاي شعر فاطمي در دهه هاي اخير فائق آمدن برخي از شاعران بر اين موانع است. شاعران امروز شيوه هاي مختلفي را براي انگيزش عاطفي در شعرهاي خود تجربه مي کنند. گاه بيان يک واقعيت از ابعاد و زواياي گوناگون و استفاده از استعارات لطيف را راهي براي نفوذ در دلها قرار مي دهند. در ترجيع بند طولاني محمد علي مجاهدي (متخلص به پروانه)- درباره ي هجوم به خانه ي آن حضرت (س)، پس از رحلت پدر بزرگوارش (ص)- تلاش براي دست يافتن به بيان لطيف و شاعرانه حقايق به وضوح ديده مي شود:

 

سوخت بال کبوتران حرم    0;                            کار اين شعله ها به لانه کشيد       

دامن گل که سوخت از آتش                              شعله سر از دل جوانه کشيد              

 

گامهايي در مسير بازآفريني اشعار گذشته، از سالها پيش آغاز شده است. اين تحول از قبل از انقلاب شروع شده و در انقلاب رشد کرد، اين حرکت هم اکنون نيز ادامه دارد و مسبب آن شاعران متعهد بوده اند.

 

انتشار و فروش گسترده ي آثار انديشمنداني که در آثارشان، براي شناساندن سيماي تابناک حضرت زهرا (س) از جنبه هاي اجتماعي، تاريخي و تربيتي به مردم، به ويژه نسل جوان، کوشش کرده اند، نشاندهنده ي عشق و علاقه ي مردم و جوانان به آن حضرت (س) و هم بشارت دهنده ي رشد فکري و فرهنگي در قلمرو شناخت معصومين است. بيهوده نيست که بسياري از شاعران انقلاب در دو دهه ي اخير سعي در درک شهودي و احساس مستقل و زباني فارغ از تکرار و تقليد- در زمينه ي پيوند شناختي و عاطفي- با «بانوي آب» و «آفتاب» و «بي نشانه اي که نشانه ي خداست» داشته اند. براي نمونه به قسمتي از شعر شکوفه هاي فرياد خسرو احتشامي بنگريد:

 

تو ستاره اي و تو اختري؛ مه و مهر و زهره و مشتري     نکنند با تو برابري؛ تو يگانه دخت پيمبري 

تو هماي اوج سعادتي، تو سپهر عصمت و عفتي             تو قرين مهر ولايتي، به خدا که همسر حيدري 

به حسن ستاره ي روشنت، که حسين آن گل گلشنت          به خدا رسيده ز دامنت، به خدا تو معني مادري

 

شعر «سراي فاطمه» سروده ي حميد سبزواري، در اصل شعري ملهم از سخنان امام خميني (ره) و فاطمه فاطمه است به قلم دکتر شريعتي است، که آثار و سخنان آنان بالاترين تأثير را در شکل دهي فرهنگ شعر فاطمي پس از انقلاب داشته است:

 

حجره گلين است و کوچک است و عجب آنک         هست جهاني، چو جاي فاطمه دارد           

رشحه ي ايمان تراود از در و بامش                    خانه ي علم است و باب علم در آن است

 

بر اين گونه شعرها مي توان «راز شب» سروده ي شادروان شهريار را نيز افزود.

 

شعر فاخر و چند بعدي: بخش ديگري از شعرها که بدون شک قسمتي از ادبيات انقلاب اسلامي در شمار مي آيند، داراي افکار نو، لطف عواطف، تازگي اسلوب و قدرت اثرگذاري ويژه اي هستند. بر اينها بايد در آميختن هر چهار بعد افزوده شود. قصيده ي شيواي خسرو احتشامي، با عنوان شکوفه هاي فرياد، از اين دست است:

 

روز نخست چون گل اين بوستان شکفت               عِطر عفيف عشق فرو ريخت بر تنش ...

هم باشدش بهار رسالت در آستين                       هم مي چکد گلاب ولايت از دامنش

مردآفرين زني که خليلانه مي شکست                   بتخانه خلاف خلافت ز شيونش

از سدره نيز در شب معراج مي گذشت                   حرمت اگر نبود عنانگير توسنش

 

همچنين است سروده ي قادر طهماسبي (فريد) که در روشن بيني تاريخي و نگرش عاشقانه به دين، لطفي بيش از دهها غزل به قصيده اش داده است:

 

ناموس دردهاي علي بودي و چو اشک                 پنهان نمود غيرت شير خدا ترا

دفن شبانه ي تو که با خواهش تو بود                   فرياد روشني است ز چندين جفا ترا ...

يک عمر در گلوي تو بغض استخوان شک            در سايه داشت گرچه علي چون هما ترا ...

دادند در بهاي فدک آخراي دريغ-                        گلخانه اي به گستره ي کربلا ترا ...

 

شعر جوشان احمد عزيزي در همين زمينه در کليت خود به همين شعر متکامل و چند بعدي مي پيوندد. او گرچه بيشتر در مجموعه هاي خود از «ضريح گمشده ي گل ياس» سخن رانده بود، در «لاله هاي زهرايي» اسم و مسماي خود را يكسره نثار شعر فاطمي کرد:

 

حضرت زهرا دلش از ياس بود                  60;          قطره هاي اشكش از الماس بود

داغ عطر ياس زهرا زير ماه                                مي چکانيد اشک حيدر را به چاه ...

گريه آري، گريه چون ابر چمن                   ;          بر کبود ياس و سرخ نسترن ...

اين دل ياس است و روح ياسمين                          اين امانت را امين باش اي زمين

نيمه شب دزدانه بايد زير خاک                              ريخت بر روي گل خورشيد، خاک

مدفن اين ناله غير از چاه نيست                             جز تو کس از قبر او آگاه نيست

 

غزلواره هاي کوتاه فاطمه راکعي

 

اي بي نشانه اي که خدا را نشانه اي                     هرجا نشان تست، ولي بي نشانه اي ...

 

شاعر جوان، فاطمه سالاروند با چنين مطلعي:

 

خم کرد پشت زمين را ناگاه داغ گرانت           هفت آسمان گريه کردند بر تربت بي نشانت

 

برخي از ويژگيهاي کلي اين پديده ي نو در شعر فاطمي را دارا هستند.

 

ظهور شعر شهودي: تجلي بديع شعر فاطمي در ادبيات انقلابي، سروده هاي نويني هستند که نوعي «ايمان تازه کردن» هم در عرصه ي فکر و هم در عرصه ي هنر محسوب مي شوند. از اين گونه شعرها مي توان به شعر شهودي تعبير کرد. نو سروده ي «پناه» اثر علي موسوي گرمارودي را در سال 1348 مي توان گام نخست در مسير اين شعر دانست، که به نظر مي رسد گامهاي پس از آن در شعر فاطمي پس از انقلاب برداشته شد. در اين شعر، گرمارودي با ديدن کودکي گمشده و پريشان که مادر خود را مي طلبد، خويش را در قالب همان کودک گمشده مي بيند که در جستجوي «مادر مهربان همه ي عالم» است:

 

اينک منم آن طفل دور مانده گم گشته

آن خردسال کودک سرگشته

اي مادر عزيز همه عالم

کو مهربار دامن پاکت؟ کو؟

 

در شعر شهودي، گرچه صنعتگري و فخامت دسته ي پيشين شعرها به چشم نمي آيد، ولي استقلال تجربه ها و ذاتي بودن شعر آن را ممتاز مي سازد. شعر بلند «بانوي ما»، اثر طاهره صفارزاده، شعري متکامل و چند بعدي از اين نوع است:

 

کس نمي داند

صاحب عزا

بانوي ما

در بين ماست

 

بانوي زخم ديده

زخم دل رسول

زخم دل امام

زخم شهادت فرزندان

زخم زمانه ي حق ناشناس ...

 

بانو به صدر مصطبه ي عشق آمده

در بين ماست

آن عطر را دوباره مي شنوم
                                   سرم به عاطفه ي رؤيا بر مي گردد 
                                                                                  سرم به دامن بانو بر مي گردد ...

 

غزلواره ي عليرضا قزوه در کتاب شبلي و آتش را با اين مطلع:

 

تا که نامت بر زبان آمد، زبان آتش گرفت       سوختم چندان که مغز استخوان آتش گرفت

 

نيز قابل اتصال به شعر شهودي است. منظومه ي زيباي «بانوي آب» از بهمن صالحي، يکي ديگر از نمونه هاي اين شعر نوخاسته و بلکه از پيشکسوتان آن است:

 

بانوي آب

چون هاله اي ز عاطفه ي ماه

با جامه اي ز نور

در قصر آفرينش کامل

خورشيدوار، ايستاده به درگاه ...

 

اينجا لازم است نکته اي را متذکر شوم. به قول اديب گرانمايه شهيد احمد عزيزي، جمعاً مي توان گفت شاعران انقلاب اسلامي، بيش از اينکه مکتبي بسرايند، انقلابي سروده اند؛ و بيش از آنکه به کل حتي بنگرند، به يکي دو گوشه ي مهم از آن بسنده کرده اند. بايد تمامي ابعاد مکتب را وارد گستره ي زيبا و جاويد شعر کرد. در بيان چهار نگرشي که در شعر قديم و جديد جريان داشته، جاي خالي دو جريان اساسي احساس مي شود: دو جرياني که متناسب با انقلاب اسلامي است. يکي نگرش اخلاقي- تربيتي در شعر فاطمي و ديگري نگرش سياسي- اجتماعي در طول تاريخ اهل بيت (سلام الله عليهم اجمعين).

 

نه تنها در شعر متعلق به صديقه ي کبري (س)، بلکه اصولاًً در تمامي شعر اهل بيت (ع) به اين جنبه ها يا التفاتي نشده است و يا به نگاهي گذرا و اشارتي شتابان بسنده کرده اند. اي کاش انديشه و شعر ارزشمند عالم دلسوخته و فرزانه ي دردآشناي جهان شرق- اقبال لاهوري- در شعر ديني شناخته شده و سرمشق شاعران رسالتمدار قرار مي گرفت. شعري که خالي از تکلف و پر از انديشه هاي بلند است. از اين رو دوست مي دارم که آن را حسن ختامي بر اين مقال قرار دهم، آنجا که مي گويد:

 

مريم از يک نسبتِ عيسي عزيز                            از سه نسبت، حضرت زهرا عزيز

 

و با شرح زيباي آن سه نسبت، به جنبه هاي اخلاقي و الهي شخصيت زهراي مرضيه (س) را در کمال سادگي براي مخاطبان، ملموس مي سازد:

 

مزرع تسليم را حاصل، بتول                           مادران را اسوه ي کامل، بتول

بهر محتاجي دلش آنگونه سوخت                      با يهودي چادر خود را فروخت

آن ادب پرورده ي صبر و رضا                          آسيا گردان و لب قرآن سرا ...

 

آنگاه در کمال لطف و ادب زن مسلمان را مورد خطاب قرار مي دهد:

 

طينت پاک تو، ما را رحمت است60;                           قوت دين و اساس ملت است

هوشيار از دستبرد روزگار                                   گير فرزندان خود را در کنار

فطرت تو جذبه ها دارد بلند                                   چشم هوش از اسوه ي زهرا مبند

 

و اما چند نکته خطاب به شاعران جوان و نوجوان:

 

شاعر بايد همه ي جوانب را در شعرش لحاظ کند و تک بعدي نباشد. اشعار امروز به برکت انقلاب و جنگ- که چشم سوم را باز کرد- نگرشهاي کلي دارد، و لذا در يک شعر مي بينيم که در هر چند بيت نگرش کلاً عوض مي- شود.

 

بايد دقت کرد که اشعار ماندگار هستند، پس نبايد نگرش شعرا منحصر به زمان حال باشد. عدم دقت به تلفيق نگرشها، باعث شده بعضي اشعار فاطمي امروز مبتذل شوند:

 

فاطمه مهرش به آب و هم به گل ماست                    فاطمه خوشگلترين مادر دنياست!!!؟

 

يکي از مداحان اهل بيت (ع) در حضور مقام معظم رهبري، شعر سبکي خواند. پس از پايان مجلس خطاب به مداح فرمودند که شعر خوبي نخواندي. جواب مي دهد که مردم اين گونه اشعار را مي پسندند. حضرت آيت الله خامنه اي فرمودند ذائقه ي مردم را خود شما اينطور کرده ايد و خود شما هم بايد دوباره آن را عوض کنيد. بايد از تريبونهاي عمومي استفاده کرد.

 

شاعران به خلسه هاي خصوصي نروند، چون بايد براي جامعه و مردم جامعه شعر بگويند. بايد نوگرايي کرد و از کليشه هاي قديمي که يا کافي اند و يا دِمُده، دوري جست.

 

و در نهايت بايد حضرت زهرا (س) را شناخت و براي جوان امروز بايد

فاطمه ي آخر الزمان را معرفي کرد و به شعر درآورد.

 

نوشته شده توسط سيد احسان | لینک ثابت |

سیمای حضرت زهرا در آینه شعر پارسی  
موضوع: دوشنبه 4 شهریور1387 11:10 قبل از ظهر

حضرت فاطمه (س) سرچشمه رحمت الهی و دردانه آفرينش و جان پیامبر (ص) است آنچنان که پیامبر (ص) بارها به جان او سوگند می خورد و او را بسیار عزیز و گرامی می دارد و برایش همتایی نمی یابد.

به واسطه این جایگاه از گذشته تاکنون چهره حضرت فاطمه (س) همواره در ادبیات فارسی متجلی شده است.

شاعران با بهره گیری و الهام از مضامین اسلامی، احادیث و قرآن مجید که برگرفته از باورهای عمیق دینی است اشعاری درباره آن حضرت سروده اند.

در واقع اثرپذیری شاعران در طول تاریخ از این شخصیت مبارک بسیار بوده است این اثرپذیری از فرهنگ دینی که فاطمه (س) یکی از عمده ترین ارکان آن و الگوی ارایه شده و کامل برای زنان عالم است گاه به صورت" تلمیح "گاه به صورت "تضمین" و گاهی نیز اقتباسی ادبی است و رنگ و بوی سخنان اولیاء و ائمه (ع) را درباره حضرت فاطمه (س) یادآور می شود: مثلاً فواد کرمانی با تلمیح به مضمون "کفو "بودن علی (ع) برای فاطمه (س) و اینکه اگر امیرالمومنین نبود همتایی برای فاطمه (س) یافت نمی شد می گوید:

در اوصاف کمال او همین کافی است بر دانا
که این دوشیزه را شوهر امیرالمومنین آمد

"همتایی" دیگر شاعر فارسی زبان است که رباعی مشهور در این زمینه دارد و می گوید:

عالم صدف است و فاطمه گوهر اوست
گیتی عرض است این گوهر جوهر اوست
در قدر و شرافتش همین بس که ز خلق
احمد پدر است و مرتضی شوهر اوست

اما ریحانه نبوت را مقام بالاتر از این است که او را در قالب جملات شاعرانه ای چند بگنجانیم این اشعار تنها گوشه ای از ارادت شاعران است که از دل برآمده تا ذره ای از بیکران وجود فاطمه (س) به تصویر بکشد.

بنابراین اگر بخواهیم اشعاری را كه شاعران فارسی از گذشته تاکنون به فاطمه (س) اختصاص داده اند جمع آوری نماییم خود دیوانی بس بزرگ خواهد بود اما هر چه به دوره معاصر نزدیک تر می شویم شاهد گستردگی بیشتر این ابیات خواهیم شد آنچنان که با پیروزی انقلاب اسلامی شاعران جوان با برگزیدن مضامین دینی و عرفانی و پرداختن به شخصیت زن با الگوپذیری از وجود مبارک حضرت فاطمه (س) اشعار زیادی در این باره خلق کردند که از گذشته تاکنون بی نظیر است به جرات می توان گفت اشعار عصر انقلاب بهترین نمونه ها عاطفی درباره حضرت زهرا (س) است.

این توجهات چه در اشعار شاعران زن چه در اشعار شاعران مرد به حدی گسترده است که به راحتی نمی توان از آن چشم پوشی نمود و حتی برخی از شاعران مجموعه های مستقلی را به مقام زن و شخصیت حضرت فاطمه (س) اختصاص داده اند که در این فرصت اندک نمی توان به حجم عظیمی از این اشعار پرداخت و آنها را مورد نقد و بررسی قرار داد با این وجود باید گفت بررسی اشعار فاطمی در عصر انقلاب نیازمند زمانی طولانی و دقت و ظرافت خاصی است.

اما چون سخن شعر و شاعری شد در پایان باید بگویم که فاطمه (س) از نظر فرهنگی نیز چهره ای برجسته داشت ایشان خود متکلمی فصیح و سخنرانی شجاع بودند چنانکه خطبه ای از او که در کتاب" بلاغات النساء" ذکر شده است بسیار مشهور است او دراین خطبه آنچنان فصیح سخن گفت: که احساسات مسلمانان را نسبت به پیامبر (ص) برانگیخت.

سیده عالم، فاطمه زهرا (س) شاعر نیز بوده است او در هنگام مصیبت ها نازک دل ترین بود چنان که ابن رشیق قیروانی درباره او می گوید: فاطمه (س) شعر نیز می سروده و اشعار زیادی از او نقل شده است.

از بهترین نمونه های شعر عاطفی که احساسات شاعر را منعکس می کند شعر فاطمه (س) است که حزن و اندوه از آن می چکد و عواطف ناله از آن سر می کشد.

از حضرت فاطمه (س) شانزده قطعه شعر به جا مانده است که بیشتر این اشعار در سوگ و دعا و نیایش است سبک شعری آن حضرت روان، شفاف و دارای لحنی آرام است و عواطف را برمی انگیزاند.

در سوگ سروده ای که برای پیامبر (ص) سروده است واژه ها آسان و مانوس و آشنا است فاطمه (س) در سوگ پدر می گوید:

پس از تو خبرهایی پراکنده شد و گرفتاری هایی در رسید
که اگر خود شاهد آن می بودی سخن به درازا نمی کشاندی
ما تو را از دست دادیم چنان که زمین با بارانش را

و قوم تو دگرگون شدند؛ پس آنان را بنگر و بر انان گواه باش.

ای کاش مرگ پیش از تو ما را دربرمی گرفت.

انگاه هرگز بر تو ناله و نوحه سر داده نمی شود و کتاب ها بین ما و تو حجاب می انداخت.

مردانی ترشرو به ما می نگرند از دمی که تو از ما پنهان شدی، خوار گشتیم و تمام خیر را تاراج کردند.

همه اینها نشان می دهد که حضرت فاطمه (س) از بعد اجتماعی، سیاسی، فرهنگی در اوج کمال بود و جای آن دارد که یک جانبه به این شخصیت والا و متعالی ننگریم اگر می خواهیم درباره ایشان بگوییم در حد توان خویش باید ابعاد وجود مبارکش را در نظر بگیریم و او را الگوی زندگی خویش قرار دهیم.

نوشته شده توسط سيد احسان | لینک ثابت |

فاطمه زهرا در نگاه امامان شیعه 
موضوع: یکشنبه 3 شهریور1387 7:5 بعد از ظهر

امیرالمؤمنین(ع)
  • در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه عليها السلام وصاياى خويش را به همسرشان مى‏نمودند كه:
«اى پسرعمو! توهرگز مرا در دوران زندگى دروغگو وخائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم.» على عليه السلام كه شاهد درگذشت تنها ياور و تسلى بخش خود است، مى‏فرمايد: «پناه به خدا! تو داناتر و پرهيزگارتر و گرامى‏تر و نيكوتر از آنى كه من به جهت مخالفت كردنت‏با خود، تو را نكوهش كنم. دورى از تو و احساس فراقت‏برمن گران خواهد بود ولى گريزى از آن نيست. به خدا سوگند! با رفتنت مصيبت رسول خدا صلى الله عليه و آله را برمن تازه كردى. انالله و انااليه راجعون از اين مصيبت‏بزرگ و دردناك و تاثرآور و حزن‏انگيز!»
  • حضرت على عليه السلام در پاسخ به ادعاهاى بى‏اساس معاويه مبنى بر فضايل امويان در نامه‏اى مى‏نويسد:
«... دو سيد جوانان اهل بهشت از ماست و «صبية النار» از شماست، كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد. بهترين زنان جهان از ماست. و «حمالة‏الحطب‏» آنكه هيزم كشد براى دوزخيان از شماست. اين فضليت‏ها از ماست و آن فضيلت‏ها از شماست...»
  • در شعرى كه به ايشان منسوب است، مى‏فرمايد:
من به فاطمه و فرزندانش مباهات مى‏كنم! آن گاه به رسول خدا صلى الله عليه و آله افتخار مى‏كنم در آن هنگام كه فاطمه را به همسرى من درآورد.» شخصيت والايى چون حضرت على عليه السلام به همسرى بانوى جهان افتخار مى‏كند و همسرى با او را ملاك برترى خود و شايستگى‏اش بر رهبرى اسلام مى‏داند.

امام حسن مجتبى(ع)

  • امام حسن عليه السلام در موارد بسيارى از مادرشان سخن گفته‏اند. من جمله:
«شبى ديدم مادرم در محراب به نماز ايستاده است و تا طلوع خورشيد مشغول ركوع و سجود بود و شنيدم براى يكايك مردان و زنان دعا مى‏كرد و آنان را نام مى‏برد ولى براى خود چيزى نخواست. عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا مى‏كنى، براى خود دعا نمى‏كنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد از آن خانه.»

امام حسين(ع)

  • امام حسين عليه السلام در روز عاشورا، هنگامي كه لشكريان يزيد بن معاويه ملعون به قافله ايشان هجوم آوردند ، ضمن خطبه مفصلى فرمودند:
«مرا بين كشته شدن و ذلت مخير كرده‏اند و من هرگز تن به ذلت نمى‏دهم. خدا و رسول خدا مرا از چنين كارى باز مى‏دارند. همچنين نياكان پاك دامن‏هاى مطهر و پاكيزه اجازه چنين پذيرشى را به من نمى‏دهند.»
  • همچنين امام حسين عليه السلام نقل مى‏كنند:
آن زمان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در خانه ام‏سلمه بودند، يكى از فرشتگان الهى نزد پيامبر آمد و عرض كرد: نور را به عقد نور درآور. پيامبر فرمود: چه كسى را براى چه كسى؟ گفت: دخترت فاطمه عليها السلام را براى على‏ابن‏ابى‏طالب. سپس در حضور سه فرشته الهي جبرئيل و ميكائيل و صرصائيل حضرت فاطمه را به عقد على درآوردند. دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى‏دارد

 امام سجاد(ع)

  • امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايد:
«وقتى كه قيامت فرا رسد، منادى ندا مى‏دهد: در اين روز، ترس و اندوهى به خود راه ندهيد. همه خوشحال از اين عفو عمومى سربالا مى‏برند. فاطمه عليها السلام وارد محشر مى‏شود و گفته مى‏شود كسانى كه به آيات ما ايمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى كه دوستدار اهل‏بيت هستند، همگى سرها را بزير اندازند. آن گاه اعلام مى‏شود: اين است فاطمه دخت محمد صلى الله عليه و آله. او و همراهانش به سوى بهشت مى‏روند. خداوند فرشته‏اى را خدمت وى مى‏فرستد و مى‏گويد: حاجتت را از من بخواه! فاطمه عرضه مى‏دارد: پروردگارا! حاجت من آن است كه مرا و كسانى را كه فرزندان مرايارى كردند، مورد عفو قرار دهى.»

امام محمدباقر(ع)

  • امام باقر عليه السلام به جابر روايت كردند كه:
«... چون قيامت‏شود، جبرئيل ندا مى‏دهد: خديجه دختر خويلد كجاست؟ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى بر مى‏خيزند... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه عليهم السلام قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشمها را فرو ببنديد، چون فاطمه مى‏خواهد به بهشت‏برود. سپس جبرئيل ناقه‏اى بهشتى مى‏آورد و آن حضرت را به بهشت مى‏برد و ليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مى‏رسد درنگ مى‏كند. خداوند مى‏فرمايد: درنگ شما براى چيست؟ فاطمه مى‏گويد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مى‏فرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هركس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت كن.» در ادامه امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: «به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه شيعيان و دوستانش را همانند پرنده‏اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏كند، از بين جمعيت جدا مى‏كند.»

امام جعفر صادق(ع)

  • علامه مجلسى در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام نقل مى‏كند:
«فاطمه، صديقه كبرى است. محور حركت انسانهاى گذشته، معرفت و شناخت‏حضرت فاطمه بوده است.»
  • روايت ديگري از امام صادق عليه السلام هست كه
«نبوت هيچ پيامبرى تكميل نشد مگر اين كه به فضيلت آن حضرت اقرار نموده، محبت او را دارا باشد.»
  • امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه «اناانزلناه فى‏ليلة‏القدر» ; مى‏فرمايد:
منظور از «ليلة‏» فاطمه و منظور از «قدر» خداوند است. هركس فاطم را آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، «ليلة‏القدر» را درك كرده است.»

امام موسى كاظم(ع)

  • امام كاظم عليه السلام مى‏فرمايد:
« همانا فاطمه، صديقه و شهيده است » سليمان جعفر مى‏گويد: از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه فرمودند: « در خانه‏اى كه اسم محمد يا على، حسن، حسين، جعفر، عبدالله و از زنان، فاطمه باشد، فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد. »

امام رضا(ع)

  • امام رضا عليه السلام از اجداد گراميش نقل مى‏كند كه:
پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمودند:سه فضيلت‏به تو داده شد كه به من داده نشده است. على عليه السلام عرض كرد: چه چيزهايى به من داده شده است؟ فرمود: تو پدر زنى چون من دارى كه من چنين پدر زنى ندارم، همسرى چون فاطمه به تو داده شده كه به من داده نشده است، حسن و حسين به تو داده شده كه به من داده نشده است.»
  • امام رضا عليه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند كه:
پس از ازدواج على و فاطمه عليهما السلام خداوند عزوجل فرمودند: «اگر على عليه السلام را نمى‏آفريدم براى دخترت فاطمه همتا و همسرى در روى زمين يافت نمى‏شد.»

امام جواد(ع)

  • امام جواد عليه السلام خطاب به موسى بن قاسم كه گفت:
در حج از طرف مادرت نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم; فرمودند: «آن را زياد كن، زيرا كه برترين چيزى است كه بدان عمل مى‏كنى.» زكريا بن آدم نقل مى‏كند: «در محضر امام رضا عليه السلام بودم كه امام جواد عليه السلام در حالى كه بيش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمين قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فكر فرو رفت. امام رضا عليه السلام فرمود: جانم فدايت! چرا اين چنين در انديشه‏اى؟ پاسخ داد: به جهت‏ستم‏هايى كه نسبت‏به مادرم فاطمه عليها السلام انجام دادند.»

امام هادى(ع)

آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره عليها السلام به «فاطمه‏» ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند: «دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى‏دارد.»

امام حسن عسكرى(ع)

  • امام حسن عسكرى عليه السلام از امام على عليه السلام، از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند كه:
«آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد، آنان در بهشت‏به خود مباهات مى‏كردند. آدم به حوا گفت: خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بنده‏ام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانويى افتاد كه جامه‏اى زيبا از جامه‏هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سرگذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهره‏اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهره‏اش بهشت نورانى گشته، كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله پيامبرى از نسل تو است كه در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه برسردارد، چيست؟ پاسخ داد: شوهرش على‏بن ابيطالب عليه السلام است. گفت: اين دو گشواره كه بر دو گوش او است چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مى‏باشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شده‏اند؟ گفت: بلى، اينان در علم مكنون خداوند چهارهزار سال پيش از آن كه تو آفريده شوى، وجود داشتند.»

امام مهدى(ع)

  • حضرت بقية‏الله فرمودند:
«دختر رسول خدا فاطمه عليها السلام براى من سرمشق و الگوى نيكويى است.»
نوشته شده توسط سيد احسان | لینک ثابت |

فضائل حضرت فاطمه زهرا(س) 
موضوع: یکشنبه 3 شهریور1387 6:40 بعد از ظهر

حضرت فاطمه در خانه رسول خدا بزرگ شد و با مجاهدات و تلاش پیگیرش، تحت تربیت رسول مکرم، به مقامات بلند معنوی دست یافت، به ‌طوری که در ستایش او چندین آیه قرآنی نازل شد.

رسول خدا به تربیت دختر عزیزش توجه خاصی داشت، در فرصتهای مناسب او را به بی ‌اعتنایی به دنیا ، ادب ، ایثار ، حفظ حجاب و. . . ترغیب می‏فرمود و با نصایح مختلف و امید بخشیدن به فضل پروردگار و توجه به ذکر و تسبیح الهی به تربیت وی همت می ‏گماشت.

پیامبر اکرم بارها در سخنانش مقام و موقعیت والای فاطمه را برای مسلمانها بیان می‏کرد و می‏فرمود:  فاطمه سبب خلقت افلاک است و ملائکه الهی در خدمت او هستند. او را اذیت نکنید که اذیت او اذیت من است . فاطمه من اهل بهشت است و در قیامت از شیعیانش شفاعت می کند. 

حضرت فاطمه حتی در شوهرداری، ایثار ، انفاق ، مروت ، عدالت نیز سر آمد همه گشت تا در ردیف کاملترین زنان عالم جای گرفت و به " سیده النساء " ملقب گردید و از دست مبارکش معجزات بسیاری جاری و از سرچشمه علم اولین و آخرین سیراب گشت .

ایمان

رسول خدا فرمود : خداوند قلب دخترم فاطمه را از ایمان و یقین سرشار فرموده است.

ایمان در کشاکش روزگار و سختی ها ظاهر می شود و استواری ایمان امری است بسیار مشکل، اما فاطمه همان‌طور که در زمان حیات پدر گرامی‌اش و با بیشترین عزت و احترام در میان مسلمین، به خدای بزرگ دل بسته بود، وقتی به خانه او هجوم بردند و عظیمترین مصیبت‌ها را بر او وارد کردند، باز هم ایمان خود را حفظ کرد، کوچکترین انحرافی در او به وجود نیامد و کلامی را که مورد رضای خداوند نباشد بر زبان جاری نکرد.

خداوند می‌فرماید : ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزل علیهم الملائکه لاتخافوا و لاتحزنوا و أبشروا بالجنه التی کنتم توعدون؛ (سوره فصلت، آیه 30)  آنان که می‌گویند پروردگار ما الله است، سپس در این امر پایداری می‌کنند، ملائکه بر آنها نازل می‌گردند و می‌گویند نترسید و غمگین مباشید، شما را به بهشت بشارت می دهیم، بهشتی که به آن وعده داده شدید.

رایحه بهشتی

رسول خدا دخترش، فاطمه را می‌بوسید و در آغوش می‌گرفت و با او چنان مهربانی می ‌کرد که با هیچکدام از دختران دیگر خود نمی کرد. اصحاب از پیامبر می‌پرسیدند : چرا چنین می‌کنید؟ می‌فرمود : من از فاطمه بوی بهشت استشمام می‌کنم. و نیز می‌فرمود : فاطمه فرشته ‌ای به صورت انسان است. من هرگاه مشتاق بوی بهشت می شوم، فاطمه را می بویم .

عبادت

امام حسن مجتبی (ع) فرمود : یکی از شبهای جمعه دیدم مادرم، حضرت فاطمه در محراب عبادت ایستاد و بدون هیچ استراحتی تا صبح به رکوع و سجود پرداخت. سپس دست به دعا برداشت، از مردان و زنان با ایمان اسم می برد و آنها را دعا می کرد اما هرگز برای خودش دعا نکرد.
از او پرسیدم : مادر جان، چرا برای خودت دعا نمی کردی و درخواستی نکردی؟
مادرم فرمود : الجار ثم الدار، اول همسایگان، بعد خودمان

حضرت فاطمه (س) عابدترین مردم بود و آنقدر نماز می‌خواند تا پاهای مبارکش آزرده می‌شد.

رسول خدا در روایتی فرمود : دخترم، فاطمه، بانوی زنان عالم است.

;حجاب

حضرت موسی بن جعفر (ع) از پدران گرامیش نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست . فاطمه برخاست و چادر به سر کرد.
رسول خدا فرمود: چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟
فاطمه عرض کرد: او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند.
رسول خدا فرمود: شهادت می دهم که تو پاره تن منی.

علم

فاطمه زهرا (س) نیز مانند همه ائمه معصومین به سرچشمه علم و مخزن معارف الهی راه یافته و علم اولین و آخرین در اختیارش بود. اما به دلیل این که از حضور در جامعه پرهیز می‌کرد، این علم بی انتها چندان ظهور و بروز نداشت، دلیل دیگر نیز این است که سخنانی که با زنهای همراه و همراز خود داشت در جایی ثبت نشده است.

در عین حال مواردی در زندگی آن بانو به چشم می‏خورد که گویای این حقیقت بلند است که او به علم الهی متصل بوده است.

برای نمونه خطبه فدک سراسر علم است و حکمت و فهم و درایت و مطالب توحیدی.

نمونه بارز دیگر مصحف فاطمه است که آن نیز گنجی است قیمتی و دریایی پرگوهر، تا جایی که مورد استفاده ائمه اطهار که خود خازن علم خداوندند، قرار می ‌گرفت. 


 

نوشته شده توسط سيد احسان | لینک ثابت |

نامها و القاب حضرت فاطمه زهرا(س) 
موضوع: یکشنبه 3 شهریور1387 6:35 بعد از ظهر

حضرت صدیقه طاهره علیها سلام ، نام ها و القابی دارند كه برخی آسمانی اند و از سوی پروردگار تعیین شده و بعضی از سوی برگزیدگان الهی. نام های آسمانی ، نه اسم است كه در حدیث ذیل آمده است.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: برای فاطمه(س) نزد خدای عزّّوجل ، نـُه اسم است:" فاطمه، صدیقه، مباركه، طاهره، زكیه، راضیه، مرضیه، محدثه، زهرا"(1)

آنچه این نام ها را برای ایشان  فضیلت قرار داده این است كه نامهای حضرتش حاكی از صفتی والاست كه در وی وجود داشته است و چون نام های دیگر افراد نیست ، كه صاحب نام از معنی نام خود هیچ بهره ای نبرده باشد.

ما در ذیل، نام ها، لقب ها و كنیه های آن حضرت را به ترتیب حروف الفبا ذكر می نماییم.

- ام الائمه: ( مادر امامان)(1)

به موجب روایات نقل شده از سوی شیعه و سنی، نسل پاك پیامبر به وسیله دخترش به وجود آمده و گسترش یافته است. رسول اكرم (ص) فرموده است: پروردگار عزیز و بلند مرتبه ، نسل هر پیامبر را در صلب خود آن پیامبر قرار داد ، حال آن كه نسل مرا در صلب علی  قرار داد. (3)

آن حضرت چندین بار به دختر عزیزش فرمود: ای فاطمه، تو را بشارت می دهم كه از نسل تو ،  یازده فرزند معصوم، امام مردم خواهند شد و آخرین آنها مهدی علیه السلام است.

- ام ابیها : یعنی  مادر و دلسوز پدرش.(4)

كنیه ای است كه پدر بزرگوارش حضرت رسول اكرم (ص) وی را بدان خواند .  پیامبر در خردسالی مادر را از دست داد و سراسر عمر عزیزش را به سختی گذراند و تا قبل از ازدواج  با  حضرت  خدیجه و حتی پس از آن، پیوسته مورد آزار مشركان بود، یا در جنگ ها به این سو و آن سو می رفت و دشواری تحمل می كرد. پس از تولد دخترعزیزش فاطمه، با اینكه وی كودكی بیش نبود همواره چون پروانه به گرد شمع، از پدر جدا نمی شد و در رفع اندوه او آنچه می توانست می كوشید و از پدر دلجویی می كرد.اگر آن بزرگوار در جنگی آسیب می دید فاطمه خردسالش بود كه بر زخم و رنج پدر ، مرهم می نهاد و بر آرامش و سلامت جانش اصرار داشت. چون رسول خدا (ص) دلسوزی وی را می دید اشك می ریخت و می فرمود: او مادر پدرش است. (5)

"ام" به معنی مادر و اصل و ریشه است و در حقیقت آن بانو را باید مادر نبوت دانست.

ام ابیها بود آن خوش خصال***چونكه بود بانوی كاخ جلال

- ام الحسن، ام الحسین: مادر حسن(ع) و مادر حسین(ع).(6)

امام مجتبی علیه السلام نخستین فرزند حضرت زهرا(س) است كه در پانزدهم رمضان سال سوم هجرت در مدینه به دنیا آمد.

پس از حدود یك سال ، وجود مقدس حسین(ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری به دنیا آمد.

- ام المحسن: مادر محسن (ع)(7)

آن حضرت را پنج فرزند بود: حسن، حسین، زینب، ام كلثوم و محسن علیهم السلام. محسن آخرین فرزند آن بانو و اولین شهید اهل بیت از پیامبر بود كه در ماه آخر حمل، سقط شد.

- بتول:  بتول یعنی جدا و ممتاز از دیگران

ابن اثیر درالنهایه می نویسد: فاطمه را بتول نامیدند زیرا از زنان زمان خویش [ وزمان های قبل و بعد خود] از نظر فضیلت و دین وحسب ، جدا و ممتاز بود . یا آنكه از دنیا منقطع گشته و به خدای تعالی روی آورده بود. (8)

- حانیه: یعنی آن كه با شوهر و فرزندانش بسیار مهربان است.(9)

- الحرة: یعنی بانوی آزاد.(10)

- حصان: یعنی پارسا و عفیف(11)

- حورا / حورای انسیه: یعنی انسانی زمینی كه از حوریان بهشتی است.

[حوریه ای شبیه آدمی] دریكی ازمعراج های پیامبر اكرم(ص) به آسمان، آن حضرت از میوه ها ، خرمای تازه و سیب بهشتی تناول كرد و خداوند متعال آن غذاهای بهشتی را در صلب پیامبر قرار داد و هنگامی كه ایشان از معراج به زمین بازگشت ، حضرت فاطمه (س) در رحم حضرت خدیجه قرار گرفت. بدین سبب حضرت فاطمه (س) " حورای انسیه" نام گرفت. (12)

- راضیه : یعنی كسی كه به تقدیر و قوانین الهی خشنود بود.(13)

این صفت از والاترین درجات ایمان است و آن حضرت در تمام مراحل زندگی ، به آنچه كه از سوی خداوند متعال  از ترس و آزار در راه دین و ظلم واندوه و غم- برایش مقدرشده بود ، رضایت داشت و هیچ گاه از وضع خود گله نكرد.

- زكیه:  به معنی پاك  و پاكدامن  یا  وجود پر بركت  است.

قرآن هر یك از این معانی را در سه آیه مختلف بیان فرموده است. در جایی از پاكدامنی و مقام عصمت حضرت عیسی علیه السلام چنین یاد می كند: قال انما انا رسول ربك لاهب لك غلاماً زكیا(14). یعنی جبرئیل به مریم گفت من فرستاده پروردگار توام تا از جانب او پسری پاكیزه به تو بخشم .

در آیه دیگر آمده است: فانطلقا حتی اذا لقیا غلاما فقتله قال اقتلت نفساً زكیة بغیر نفس. (15) یعنی چون خضر آن پسر را كشت ، موسی گفت آیا جوانی پاكیزه وبی گناه را بی آن كه كسی را كشته باشد، كشتی؟

درجایی دیگر می فرماید: قد افلح من زكیها. (16) یعنی رستگار شد هر كه روان خود را پاك ساخت.

در حقیقت زكیه به بانویی گویند كه از همه ناپاكی های اخلاقی دور باشد و هرگز در وجودش هیچ صفت بد یافت نشود.

- زهرا: یعنی درخشان، نورانی و درخشنده.

ازامام صادق (ع) پرسیدند : چرا فاطمه را زهرا نامیدند ؟  فرمود: زیرا فاطمه چنان بود كه چون در محراب می ایستاد ، نوری ازاو برای اهل آسمان درخشش می كرد ، همان طور كه ستارگان برای اهل زمین درخشش دارند.

- سماویه : یعنی گرانبها ، گوهری آسمانی(17)

- سیدة، سیدة نساء العالمین: یعنی بزرگ بانوی جهانیان.(18)

شیخ صدوق در كتاب امالی ، حدیثی را ازحضرت رسول خدا(ص) چنین نقل كرده كه فرمود: ابنتی فاطمه ،  سیدة نساء العالمین. یعنی  دخترم فاطمه ، بزرگ بانوی زنان جهان است.

رسول خدا (ص) به دخترش فرمود: ای فاطمه، به درستی كه خداوند تو را بر همه زنان جهان و زنان اسلام كه  بهترین دین است ،  برتری داد . (19)

رسول خدا(ص) از نزدیك بودن وفات خود از طریق وحی با اطلاع شد ، دخترش فاطمه را از این موضوع آگاه ساخت و آن بانو گریست. در این حال رسول خدا(ص) به وی فرمود: تو اولین كسی از خانواده ام هستی كه به من خواهی پیوست. آیا دوست نداری كه ارجمندترین زنان بهشت باشی!  (20)

صدیقه، صدیقه كبری: صدیقه یعنی كسی كه در راستگویی كامل است یا آن كه هرگز دروغ نگفته است. یا كسی كه سخن خود را با عمل خویش تصدیق می كند.(21)

مرتبه صدیقین ، در ردیف پیامبران وشهیدان است. این مطلب را آیات بسیاری روشن می كنند كه از آن جمله اند: و من یطع الله و الرسول فاولئك مع الذین انعم الله علیهم من النبیین والصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئك رفیقا. (22)

اهل تسنن از عایشه روایتی را چنین نقل كرده اند : ما رأیت احداً اصدق من فاطمه (س) غیر ابیها: پس از رسول خدا(ص) ، هرگز كسی را راستگوتر از فاطمه ندیدم. (23)

- طاهره: به معنی پاكیزه، بی عیب، پاك و معصوم.

در حقیقت آیه شریفی كه در پاكیزه دانستن اهل بیت نازل شده است این نام را برای حضرت زهرا(س) ثابت می كند. خدای تعالی در سوره احزاب(آیه 33) می فرماید:" انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا" یعنی خداوند چنین می خواهد كه پلیدی هر آلایش را از شما خاندان نبوت ببرد و از هر عیب پاكتان گرداند.

در این مطلب ، مفسران و محدثان شیعه وسنی به گونه ای انبوه ، روایاتی ذكر كرده اند كه به مفاد آن ها معنی اهل بیت هر چه باشد صدیقه طاهره را شامل می شود. (24)

والاترین حدیث در مقام طهارت حضرت زهرا(س) حدیث شریف كساء است كه شیعه وسنی با ده ها سند صحت آن را تأیید كرده اند. بر پایه این حدیث، زمانی رسول اكرم(ص) به خانه دخترش فاطمه(س) آمد و خود را در چیزی شبیه عبا پیچید . زمانی بعد امیرالمومنین علی(ع) و پس از وی حضرت مجتبی علیه السلام و حسین(ع) نزد حضرتش رفتند و آنگاه فاطمه (س) به پیش ایشان رفت. درهمین هنگام بود كه آیه تطهیر ( انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت...) نازل شد.

- عذرا: یعنی آن بانو پیوسته همچون دوشیزگان بود.

از فرموده رسول خدا(ص) كه آن بانو را حوریه ای به صورت انسان معرفی كرده است  بر می آید كه آن حضرت همچون حوریان بهشت پیوسته دوشیزه باقی خواهد ماند. چه آن كه حضرتش از طعام بهشتی آفریده شد. از امام صادق(ع) در آن باره پرسش شد كه چگونه حوریه بهشتی هر زمان كه همسرش نزد وی می رود او را دوشیزه می یابد؟ فرمود: چون او از ماده ای پاك آفریده شده و هیچ گونه فسادی به جسم وی راه نمی یابد و بدنش دچار آفتی نمی گردد...(25)

- فاطمه: یعنی آن كه خود و شیعیانش از آتش بازداشته ( و در امان نگاه داشته) شده اند.

یا به معنی آن كه شر وبدی در وجود او راهی ندارد.

و به معنی آن كه از طفولیت  با علم ، رشد یافته است.

شیخ صدوق در " علل الشرایع "  و علامه مجلسی در" بحار الانوار"  از امام باقر(ع) روایت كرده اند كه فرمود: چون فاطمه(س) متولد شد ، خدای عزوجل به یكی از فرشتگان وحی فرمود كه به زمین برود و این نام را بر زبان پیغمبر جاری سازد و بدین ترتیب رسول خدا(ص) نام فاطمه(س) را برای نوزاد انتخاب فرمود.(26)

حضرت رضا علیه السلام از پدرش ، و ایشان از رسول خدا(ص) نقل كرده اند كه فرمود: ای فاطمه، آیا می دانی چرا فاطمه نامیده شده ای ؟ علی پرسید چرا؟  فرمود: زیرا كه وی و شیعیانش را از آتش بازداشته اند. (27)

امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: شنیدم كه رسول خدا(ص) می فرمود: فاطمه را فاطمه نامیده اند زیرا خدای تبارك و تعالی او و فرزندانش را از آتش بركنار داشته است. البته آن فرزندانی كه با ایمان از دنیا بروند وبر آنچه كه بر من نازل گردیده اعتقاد داشته باشند. (28)

امام صادق (ع) فرمود: او را فاطمه گفتند چون شر وبدی در وجود او راهی ندارد و اگر برای همسری این بزرگوار، علی(ع) نبود تا قیامت كسی همشأن ایشان یافت نمی شد . پس از رسول خدا(ص) ، هرگز كسی را راستگوتر از فاطمه ندیدم. (29)

- مباركه: از نامهای دیگر حضرت زهرا(س) و به معنی وجود پر بركت است.

 راغب در مفردات گوید: جایی كه خیرالهی به صورتی كه در خور نگهداری و شمارش و اندازه گیری نباشد و هر كسی به آن بنگرد فزونی محسوسی در آن ببیند گویند در آن بركت است و آن چیز مبارك است.

- محدثه: یعنی آن كه فرشتگان با او سخن گویند.

- مرضیه : یعنی آن كه خداوند پیوسته از او و كردارش راضی است. (30)

- مریم كبری: یعنی مریم بزرگ (31)

مقام وی در نزد مسلمانان ، والاتر از مقامی است كه حضرت مریم(س) در نزد مسیحیان دارد. در این باره  ده ها روایت وجود دارد، از جمله آن كه رسول خدا(ص) فرمود: مریم ارجمندترین بانوی زمان خویش بود و فاطمه ارجمندترین بانوی همه زمانهاست. (32)

- منصوره: یعنی یاری شده از سوی پروردگار.

در تفسیر فرات كوفی ، نحوه خلقت حضرت زهرا علیه السلام از قول پیامبر اكرم نقل شده است كه جبرئیل سیب را به پیامبرداد و گفت: بخور كه آن نور وجود "منصوره" است كه درزمین فاطمه نامیده می شود. گفتم ای جبرئیل، منصوره كیست ؟  گفت  : بانویی از صلب تو بیرون آید و اسمش در آسمان منصوره  و در زمین فاطمه باشد!(33)

- نوریه : یعنی فاطمه وجودی از نور است و انوار او تا ابد آفاق زندگی بشریت را روشن می سازد.(34)

سلام خدا و فرشتگان و همه پاكان براو، روز ولادت ، روز شهادتش و تا قیام قیامت.

 

نوشته شده توسط سيد احسان | لینک ثابت |


 آخرین مطالب: